
شیار 143 حکایت لحطه به لحظه ی دردهای مادرانی است که این روزها بعضی هایمان شانه به شانه یشان که در خیابان ها و کوچه های شهر راه می رویم، به آن ها و امثال آن ها انگ عقب ماندگی و امّلی می زنیم، پا روی خون عزیزانشان می گذاریم. از آن ها عبور می کنیم و جایشان را در پشت سرمان خالی می کنیم به خیال این که آن ها را همان جا نگه داریم و خودمان به تمدن توخالی و بیگانه با انسانیت غرب برسیم و مثلا رشدیافته شویم. آهای................! همه ی کسانی که در سینما مقابل پرده نشستید و شیار 143 و غم هایش را با عمق جان حس کردید! همه ی کسانی که پا به پای «الفت» برای رنجی که از فراغ عزیزش می کشید...
ادامه مطلب